تبليغاتX
کاش قلبم درد تنهايی نداشت ***چهره ام هرگز پريشانی نداشت***يا که من با تو نبودم آشنا*** يا که تو از من نمی گشتی جدا تنهاترین تنها
ای عشق همه بهانه از توست**** من خاموشم این ترانه از توست

 

گفتي  كه  مرا دوست نداري    گله اي  نيست

  بين من و  عشق  تو   ولي  فاصله اي نيست

 ***

 گفتم  كه كمي   صبر  كن و گوش  به من كن

  گفتي   كه نبايد   بروم   حوصله اي  نيست

***

  پرواز   عجب   عادت  خوبيست   ولي  حيف

  تو  رفتي   و ديگر   اثر  از چلچله اي  نيست

  ***

گفتي   كه  كمي   فكر  خودم   باشم  و آن  وقت 

  جز  عشق   تو در خاطر   من  مشغله اي  نيست

***

  رفتي  تو خدا  پشت و  پناهت   به سلامت

  بگذار  بسوزد  دل من مساله اي  نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 11:31  توسط سیاهپوش تنهایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مي نويسم با چشماني پر از اشک ، اشک هايي از جنس غربت ، مي نويسم تا هرگز به
کسي که چشم هايش از جنس بي وفايي و قلبش از جنس سنگ است دل نبندد. به
پروانه ها مي گويم هر سال بهار ، سراغ تو را از خورشيد بگيرند و به باد خواهم گفت تا بوي
پيراهن تو را بياورد و به گل مي گويم تا هم صحبتي با گل را فراموش نکند : شايد اين شمع
گم شده اي داشته باشد و شايد سوختنش در انتظارپروانه اي است که وقتي بيايد ، شمع
ها ديگر نخواهند سوخت.

نوشته های پیشین
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

*
*
*
*
*
*
*